ماهی ها بی صدا می رقصند

به نامِ خـــداوند جآن

در وصف خویش همینو بگم و بس :

دیوانه تر از خویش
کسی می جستم
دستم بگرفتند
و به دستم دادند

:))

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

هفتاد و شش

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۱۳ ق.ظ


+ رفیق جانِ مجازی دلبندمان مشهد رفته و از اونجا روبروی حرم امام رضا زنگ زده و میگه الهام سلام بده ... معرفتتو قربون :* 

+ اون یکی دلبند جان هم کلی امید و انگیزه داد بهم با کلامِ قشنگش و انرژی مثبت همیشگیش :*

+ اون یکی هم داره با کلی وسواس کادو تولد و عیدی برام سر هم میکنه که بفرسته و جالب اینجاست که حتما باید از قبلش بهم نشون بده :)) و من التماس کنم که آغاااا نکن نمیخوام خجالتم نده :/ 

+ این اون های عزیز همه ی انرژی مثبته این روزهای من هستن ، برای بودنشون شکر ، گفتم به رسم تشکر از وبلاگ که این موجودات دوس داشتنی رو به من داده بیام و بنویسم و مدیون باشم :))

  • ماهی قرمز

هفتا و شش

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۰۱ ب.ظ


تلگرام رو باز میکنم و خبر و عکس پشت سر هم ، واتساپ رو باز میکنم یه نفر سرخوش یه گیف مسخره فقط فرستاده و چند نفری عکس پروفایلشون رو سیاه کردن ، اینستاگرام رو باز میکنم پست پشت پست و دعا و اشک و انتظار، تلویزیون خاموشه خداروشکر ، بلاگفا و بلاگ رو باز میکنم چند تا پست میخونم و دیگه اشکم سرازیر میشه میام و اینجا مینویسم اما بازم اون حالِ خرابم درست نمیشه انگار باید همه ی این ها رو ببندم و پتو رو روی خودم بکشم و بخوابم تا این عصر نحسِ جمعه یِ اول بهمنی بگذره ...بگذره و برای چند ساعت این حجم غم فراموش بشه 

  • ماهی قرمز

هفتاد و پنج

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۲۴ ق.ظ


+ ماه ها بود که هم کتاب هم فیلمشو گذاشته بودم تو نوبت خوندن و دیدن ، عصر امروز کتابو تمام کرد و فیلم رو بلافاصله پلی کردم ... 

دستمال کاغذی ها شواهد ماجرا هستن :))



+ از زبان جک : وقتی چهار ساله بودم حتی نمیدونستم دنیایی وجود داره ولی حالا ، من و مامان قراره تا ابد توش زندگی کنیم تا زمانی که بمیریم ...

زندگی کردن تو این دنیا و هر روز هرروز دیدن چیزهای جدید به همین سادگی همه ی هیجان یه بچه ی پنج ساله ... منو به فکر فرو برد :)


+ حادثه امروز نه تونست جوک بسازه نه کسی براش جبهه گرفت نه حاشیه ها تونست اونقدر بزرگ بشه...  فقط مارا غمگین کرد برای آتش نشان هایی که گریه کردند برای نبود رفقاشون ، وقتی یه آتش نشان گریه کنه پشت آدم میلرزه ، این دنیای مجازی یه دوست خیلی خیلی دوس داشتنیِ آتش نشان هم به من داده که امشب برای ناراحتی و نگرانیش عمیقا غمگینم ... التماس دعا داشت خیلی ...


  • ماهی قرمز

هفتاد و چهار : در جایِ خالیِ نگار

يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۵۶ ب.ظ


نـگـار که در روزگاران قدیم می نوشت همیشه با مناسبت و بی مناسبت عکس کیک و ژله های هنرمندانه شو می ذاشت و من ذوق می کردم از این همه هنرش ... یه بار توی تلگرام خواستم ازش رمز و راز اون ژله های خوشگلشو بپرسم اونم بنده خدا همه ی سعیشو کرد اما باز من نتونستم ازآب دربیارم ژله ها رو :)) 

نمیدونم چی شد که دلش دیگه نخواست بنویسه ، اذیت شد و حرف شنید یا دلش شکست نمیدونم :/ فقط به این بهانه خواستم یه یادی کنم ازش :)

امروز رفتم سراغ عکسهایی که سیو کردم و متوجه دستور پخت کیک دورنگی شدم که نگار توی وبش گذاشته بود هوس کردم یکی از اون کیک های نگار پز رو درست کنم که نتیجه ش شد این :


 

  • ماهی قرمز

هَفتاد و سه

جمعه, ۱۰ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ


+ توی مراسم عروسی آقای داماد ترانه ی دلپوش از ابی رو تقدیم کرد به عروس ، چقدر هم باکلاس و شیک :))) تندی رسیدم خونه دانلودش کردم قشنگه ؛)

+ قطعا در دل زمستان کنار بخاری نشستن روبروی تلویزیون نعمتی ست از نعمتهای خوب خدا که در منزل با داشتن خواهر و برادری قلدر نصیب هر کسی نمی شود :))

+ آنا یه عروسک داره که اسمش علیِ ...با اصواتی نزدیک به واژه ی علی صداش میزنه ، فقط همین ... خواستم بگم که عروسکش پسره تازه اسمشم علیِ ... به همین قشنگی به همین عشقی :) توی این عکس آنا دیشب تو بیمارستان بوده و به لطف علی که سمت راستش گذاشته خوابیده همونجور اخمالو :/

+ امروز برای بند ساعتم با چرم های اضافه ی کارهای قبلیم یه بند خوشرنگ و جدید خلق کردم :))  قبلی خراب شده و پلاسیده بود دیگه هم موجود نبود تو بازار ، همینجور خودکفا همینجور هنرمند مثل من :))))) عکسش

+ نمیدونم دقیقا از کی اما یه روزی با خودم عهد بستم که اصن از آه و زاری و ناله های درونیم ننویسم ، اینجور شد که بعد سه چهار شب نوشتن و پاک کردن و بستنِ بلاگُ و رفتن و خوابیدن امشب همه ی اون حس های قشنگِ موجودِ این روزامو جمع کردم و نوشتم که فقط این حال خوش برام بمونه و بس :)

+ خیلی زیاد برای حال درونم دعا کنید رفقا :)

  • ماهی قرمز

هفتاد و دو

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۴۵ ب.ظ


 بعد از گذر از توفان حتما میچسبه یه دوش گرفت و و به میز یه دستمال کشید و یه قوری چای سبز ونعنا دم کرد و گذاشت روش و از کتابخونه یه کتاب کشید بیرون و گذاشت کنار قوری بعد از توی اتاق بلند داد زد و گفت اون آهنگ ها رو بفرست برام و هنزفری رو هم گذاشت کنار قوری و کتاب ، این وسط حتی دلت تخمه و پرتقال هم بخواد و اونا هم بذاری کنار قوری و کتاب و هنزفری و توی این ساعت از شب این آرامش بشه معجزه بعد از مدتها شلوغی حالا اینکه از کدوم یکی باید شروع کرد و ازش لذت برد و خدا میدونه :) 

الهی حال روح و جسم باهم خوب باشه 

الهی که آرامش همدم لحظه ها باشه 

الهی که هیچ انسانی از درگاه خدا ناامید نشه 

آمین :)

  • ماهی قرمز

هفتاد و یک

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۸ ق.ظ


+ میگن یه عده هیچوقت از رو نخواهند رفت و همچون کنه به شما خواهند چسبید و مثلا از در بیرونشان میکنید از پنجره می آیند تو !! آنان همیشه هستند و باید تحملشان کنید  و همانا برای عده ای دیگر دلتان لک میزند و عاشقشانید اما از شما دورند ...عجب رسم ناعادلانه ای :))

+ و باز میگن ثابت شده هر چه بیشتر بخندید در طی چند روز در روزهای آینده به طرز وحشتناکی با گریه تقاص پس می دهید ، نتیجه اخلاقی اینکه کمتر بخندید تا گریه ی کمتری پیش رو‌داشته باشید و این نکته رو هم فراموش نفرمایید که حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است بهتر آن ست که من خاطر خویش خوش دارم !! :/

+ دوس داشتنی حس دنیا وقتیِ که برارزاده ت هی جلو چشمات قد بکشه و بزرگ بشه هی شیرین بشه بعد وایسه تا باهاش عکس سلفی بگیری و هر شب هرشب نگاش کنی و صفحه ی گوشیتو ماچ کنی و تازه اینکه چند هفته دیگه یک سالش بشه ...بخدا که بهترین حسِ :)

+ کسی کتاب بیشعوری و اتاق رو خونده به من نظرشو بگه ؟؟

  • ماهی قرمز

شصت و نُه

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۰۷ ب.ظ


به جمع کانال داران به دعوت دوست جانمان پیوستیم :))

یه «الی» و یه« فا » که شده الیفا :))))

دوست داشتین جوین شین :)

کلیک


پ.ن : هرکس جوین شد بهم بگه لطفا :))

  • ماهی قرمز

شصت و هشت

سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۲ ق.ظ


مثلا کاش به حجم دلتنگی بود 

کاش به خواستن بود 

کاش به اشک ریختن بود 

کاش به التماس بود 

نیست که نیست 

واقعا به قسمت است 

اگر بطلبی آقا ... اگر بطلبی ... غوغا می شود ...

  • ماهی قرمز

شصت و هفت

يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۵۸ ب.ظ

توی این پست دعوت شدم به نوشتن با دستخط خودم توی یه کاغذ 

بالاخره امشب وقت شد ، دفترچه مو برداشتم و این بیت اومد روی کاغذ :)


+ دیگه بزرگتر از این نشد که بنویسم :)) دیده میشه ؟؟

  • ماهی قرمز