صد و چهارده


+ از بهترین لذت های دنیا واسه من قدم زدن توی نم نم بارون اونم توی طبیعته ، جای شما خالی این عکس واسه دیروزه ... ابرا رو :)

+ سلفی با سد :)))


+ عصر روز چهارم از سال جدید میتونه با نم نم بارون و بوی کیک خونگی معرکه بشه :) بازم جای شما خالی :))

+ فیلم چی پیشنهاد میدین ببینم ؟؟ ترجیحا خارجی باشه از نوع درجه یکش :))


  • ماهی قرمز
  • جمعه ۴ فروردين ۹۶

صد و سیزده


+ عید فقط اونجاش که ساعتا به جلو کشیده میشه و تو‌در اصل ساعت چهار صبح که در واقع همون ساعت سه بشه بیداری و داری سر خاموش کردن تلویزیون با پدرومادر چونه میزنی و با خواهر و برادرت سر هم میریزی که تکرار برنامه ها و فیلم های سینمایی رو ببینین و کلی از دانلود های مجانی نصف شبیتو سروسامون بدی :))

+ بهترین روزهای عید هم میتونه روزهایی باشه مهمون نیاد و خودت کلی به خودت برسی و خوشگل موشگل کنی و بری مهمونی و تا میتونی پسته بخوری !! والا :)))) بعد ضدحالش اونجاست که مامانِ آدم تو جمع بگه الهام بسهههه !! آبروی یه دختر بیست و چند ساله رو ببره حتی :/ :))))

+ از معضلاتش هم روبوسی هاشه ! اینکه فقط دست بدی یا روبوسی حالا اگه روبوسی حالا چندتا ؟! دوتایی سه تایی یا چهار تایی؟! اصلا امکان جا خالی دادن طرف هم وجود داره :/ 

+ از جمله خجالتاش هم اینه که فک و فامیل درجه چندم بعد از سالها یهو ناگهانی ببیننت (ینی از دستم دررفت و منو دیدن) و بیچاره ها با ذوق و مهربونی از دیدنت خوشحال بشن و بهت پنجاهی هم عیدی بدن :)))) خیلی نامردم در حقشون که خودمو دریغ میکنم ازشون :/ 

++حریر جونم میدونی که چقدر دوست دارم ؟ ها ؟ از داشتنت خوشحالم بین خودمون بمونه ؛)

  • ماهی قرمز
  • پنجشنبه ۳ فروردين ۹۶

صد و دوازده


شب تار 

و 

غم یار 

و 

دلِ زار 

هوای بی می و ساقی همینه ...


#بی تابانه_علی زند وکیلی 


+ بیش از ده بار تو این یک ساعت گوشش دادم و با هر واژه ش اشک ریختم شاید شب عیدی کار بیخودی باشه اما نمیدونید چقدر چسبید حال دلِ دیگه گاهی ابریه ، اینم یه قسمت از زندگیه 

+ فقط همدیگه رو دعا کنیم تا عیدمون یه روز واقعی و قشنگ رقم بخوره :)


  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶

صد و یازده

 

وویس و عکس داریم ادامه مطلب :)))

 

  • ماهی قرمز
  • دوشنبه ۳۰ اسفند ۹۵

صد و ده


میدونم که زیادی دارم از عید مینویسم و هی غر میزنم اما خب دیگه بشدت دغدغه دارم :))

از حال و هوای عید بیشتر از همه بعد از هواش ( البته از روزهای افتضاحِ خاکیش که بگذریم :/ ) این بساط های گوشه و کنار خیابون های شهرو دوس دارم چراغونی ها و تنگ های پر از ماهی قرمز و سبزه های پاپیون زده و ردیف شده کنار هم و تا خود صبح این شور و خرید کردن ادامه داره ، بهتر از شوما نباشه یه پسرخاله دارم ماااه اصن(عین داداشم میمونه :دی) همیشه هم پایه ی دور و سرعت روندن تو خیابونه :))) راستش امشب یه کم حال خرابم و روحیه ی باخته و خسته و بی ذوقمو یه دور نصف شبی تو‌خیابون و دیدن این بساط عیدانه و شور مردم اونم ساعت دو نصف شب و با بچه های خاله جان خوب کرد ، به ماهی قرمزای بساط یه پسر بچه سر میدون اصلی شهر نگاه میکردمو از خاله م پرسیدم خاله بنظرت چرا عید برام جذابیت نداره اصلا ؟ هیچوقت نداشته به جز وقتی که خیییلی بچه بودم گفت میدونی چیه؟ دلیلش اینه که شما مثل نسل ما یه سال انتظار و درک نکردین هیچوقت منتظر نبودین سال جدید بیاد تا لباساتون نو بشه سال جدید بیاد تا آجیل بخورید و خیلی چیزای دیگه همیشه دم دستتون همه چیز آماده بوده، هر وقت بخواین لباس میخرید و ذوقی برای نونوار شدن دم عید ندارین ... کلی هم با ذوق از خاطرات بچگی و نوجوونیش میگفت و همه قشنگی های اون زمانو برام مجسم کرد چقدر قانع شدم ! گفتم خاله حلههه گرفتم دیگه همینه جوابم ...


+ چرا این همه همایون شجریان خوبه؟ آلبوم رگ خواب بشدت پیشنهاد میشه (البته اگه طرفدار این سبک هستین)

+ ولادت حضرت زهرا هم مبارکتون باشه :)

+ عیدتون هم قشنگ تر از هر سال :)

+ عکس سفره هفت سین رو بذارم ؟ اگه گذاشتم شما هم باید بذارید :))

  • ماهی قرمز
  • يكشنبه ۲۹ اسفند ۹۵

صد و نُه


خودتون بهتر از من میدونید که چقدر روز جمعه میتونه کسل کننده باشه و بد بگذره به شخصه سعی میکنم همه ی بعدازظهر جمعه رو (اگه تو خونه موندم) حتما حتما بخوابم 

اونقدر خوابیدم که احساس کردم یه خرسم :| 

تا اینکه شب شد و خیلی بدتر گذشت خلاصه سرتون رو درد نیارم یا تعریف کردنِ ماجرای یه روز کسل :)) 

از الان بگم که دارم تو تاریکی و با نور مانیتور تایپ میکنم و بجای اینکه باز بخوابم (که البته با اون حجم خوابِ بعدازظهری خوابم کجا بود الان :دی) تصمیم گرفتم بالاخره از اون تعداد فیلم و انیمیشن مونده رو دستم (که البته شاهکار کردم و دلیر و زوتوپیا و غارنشین ها رو دیدم تا الان و احساس پیروزی میکنم حتی!) یه انیمیشن ببینم که کلی بهم پیشنهادش داده بودن و همش حوصله م نمیشد ببینم اوووف که چقدر چسبید  :)


ایناهاش 

همین الان عکس گرفتم به جون خودم اونم تو تاریکی اتاق :)))


 

+ storks یا همون لک لک ها با دوبله ی باحال گلوری ها :)


  • ماهی قرمز
  • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵

صد و هشت


جذاب نیست ، نه واقعا هیچ چیز این روزا جذاب نیست نه عکس های انرژی بخش بهاری نه پیام های حماسی (!) نوروزی نه انرژی این گوینده های تلویزیون که دارن کلی حاصل تلاششون رو برای نوروز معرفی میکنن ، نه حتی این همه تغییر تو خونه که خودم مسئول همش بودم  و کلی سر و کله زدم تا همشو باهم جور کنم و ذره ذره پیش بردم کارا رو ، از رنگ کردن در و پنجره های خونه تا خریدن ساعت دیواری و تلویزیون جدید و کلی تغییر ریز و درشت این روزایِ سر سالی ، هیچکدو هیچکدوم جذاب نیستن و حالمو خوب نمیکنن دقیقا از همین دیشب دیگه بادم در رفت و پییییس صدا دادم ! چرا واقعا ؟؟ 

  • ماهی قرمز
  • پنجشنبه ۲۶ اسفند ۹۵

صد و هفت


 از چهارشنبه سوریمون بگم که اصن غوغا بودااا :)) 

تو بین این همه کمپین نه به چهارشنبه سوری و این صوبتا و پست های اینستاگرامیِ سرخی تو از من و زردی من از تو یا برعکسش، صدای بمب های وحشتناکی که داشتن میترکن از وسطای شهر تا خونه ی ما میرسید و من غرق بشور و بساب بودم هنوز و تازه از چارپایه (پرده نصب میکردم :/ )اومده بودم پایین که دیدم خواهر گرامی قصد بالون هوا کردن داره و اصرار رو اصرار که زود پاشین بریم پشت بوم :)) خاله و مامانمو هم برداشتیم بردیم که یه بزرگتر بالا سرمون باشه که نسوزونیم خودمونو :/ کلی بذار و بردار و تلاش که آخر سر بیشتر از پنج ثانیه هم تو هوا نموند :))) منم دیدم فایده نداره منتظر بمونم رفتمو یه بشقاب میوه آوردم و همینجور به آسمون خاکی نگاه کردم و سیب گاز زدم و با خاله و دختر خالم و مامان اینا کلی از این بالونه خندیدیم :))

+ آغاااا دعا کنید این خاکه برداره بره پی کارش زندگیمونو خاک برداشت این سرِ سالی :/

+ از شوخی گذشته ، این سنت ها رو کاش به قشنگ ترین شکلش حفظ کنیم و ازش خودسوزی و دیگر سوزی و یه پست اینستاگرامی و شعار نمونه ، ایشالا :)

+ این اهنگ تازه از تنور دراومده هم تقدیمتون :)) 


+دانلود

  • ماهی قرمز
  • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

صد و شش


یه اعتقاد خاصی دارم به این فلسفه ی تو نیکی میکن و در دجله انداز ، از بچگی مامانم و همه همسایه ها هوای خانومِ عربِ مهربونی که جنگ زده بود و میگفت بچه هاش یتیمن رو داشتن یه روز خاصی از هفته می اومد و ما میدونستیم روز اومدنشو و تا دروباز میکردم یا تو کوچه میدیدمش میدویدمو مامانمو صدا میکردم خدا میدونه که چقدر با اون لهجه ی جنوبیِ قشنگش قربون صدقه م میرفت و دعاهای خوب خوب در حقم میکرد هنوز که هنوزه بعد از بیست سال میاد و تو کوچه یه چرخی میزنه و کلی دعا میکنه پیر شده و منو هم بعد از ده دوازده سالی میشد که دیده بود داشتم با خودم فکر میکردم که انگار هیچوقت جای اینجور آدما عوض نمیشه و حال و روزش چرا همونیه که بود ... به هرحال چشم به دست مردم و کَرَمشون دارن، این دم عید خیلیا درموندن خیلیا مشکل دارن و چرخ زندگیشون نمیچرخه کنار خریدها و تدارک دیدن هامون حواسمون باشه که یه عده منتظرن ...

مثلا کار قشنگ مهشاد یکی از اون کاراست ، اگه دوس داشتین همراهش بشید 

یا به هرطریقی که صلاح میدونید حتی خیلی کم حتی با بخشیدن یه دست از لباساتون :)

  • ماهی قرمز
  • شنبه ۲۱ اسفند ۹۵

صد و پنج : سازت را با بهار کوک کن


راستش بهار و عید همیشه برای من فقط یه نماد بوده یه رسم که باید اجرا بشه ، قبلش بشور و بسابه و کلی بدو بدوی خرید و آرا ویرا کردن و رنگ و رو دادن به ظاهر و آخر سر هم فقط خستگی؛بعد از سال تحویل هم عیددیدنی های آزاردهنده (تو این سه سال حتی آزاردهنده تر شده چون خونه ی مادربزرگم خالیه و جاش اونقدر حس میشه که هر سال هی به یادم میاد جای خالیش) و سیزده روز تحمل شلوغی و یک دقیقه بند نبودن تو خونه (اینجا تو شهر ما و خانواده ما اینجوره البته) نمیدونم چرا بهار برای من همون اوایل اسفند ماهه یا حتی بهمن چون بوی بهارو از اونجا حس میکنم هوا دلچسبه و آسمون صافه همه جا تروتازه و سبزه دغدغه ای نیست و هنوز به شلوغی های عید نرسیدیم توی خلوتم کلی خوش میگذرونم و زیر پنجره ای که رو به هوای تازه ی بعدازظهری میشینم و کلی کیف میکنم اصلا همین پستــم  که اوایل اسفند ماه گذاشتمش ساز بهارمو داشتم کوک میکردم :)) 

پس صرفا تقویم برای من بوی بهار و حس و حال بهارو نمیاره بهار برای من وقتیه که شادم و هیچ کاری رو از روی اجبار و رسم انجام ندم و لبخندم واقعی باشه 

به امید خدا که ساز همه کوکِ بهار باشه همیشه حتی تو دل زمستون 

+ ممنون از فاطمه جانم برای دعوت به نوشتن این پست

+ همه ی کسایی که اینجا رو میخونن من دعوتشون میکنم از حال و هوای بهارشون بگن بگید که من دعوت کردما :))))))))

  • ماهی قرمز
  • شنبه ۲۱ اسفند ۹۵
به نامِ خـــداوند جآن

در وصف خویش همینو بگم و بس :

دیوانه تر از خویش
کسی می جستم
دستم بگرفتند
و به دستم دادند

:))
پیوندهای روزانه