صدام کردی ...


دیدین یه وقتی چقد یه آهنگ بهتون میچسبه؟؟ اصلا جاری میشه تو تو تمام وجودت بس که نزدیکه به حال و‌هوات :) 

امشب این آهنگ برام یه هدیه بود که از یه رفیقِ جان بهم رسید ... همیشه به جا و به موقع فهمیده حالمو ...

گفتم با شما هم شریک شم بلکه به شما هم چسبید ؛)


صدام کردی 

صدام کردی ، نگو نه ...



  • ماهی قرمز
  • دوشنبه ۲۴ مهر ۹۶

به وقت پاییز


+ یه پاییزه و یه مامان ! مامانی که تو هر فصل به تکاپو میوفته و خونه رو پر از محصول اون فصل میکنه، خشک میکنه ، میپزه، فریز میکنه ، آب میگیره! این روزا هم خونه رو بوی لیموی تازه پر کرده که قراره آب گرفته بشن اما من ترجیح میدم همینجور روی فرش وسط اتاق ولوو باشن و باد پنکه عطرشو تو فضا پر کنه :)) 

+ پاییزم یه بحران داره که فکر کنم من ردش کردم ! از حالا میخوام لذتشو ببرم به سیب شیرینش یه گاز بزنم ، انار دونه یاقوتیشو دون دون کنم و خرچ خرچ بخورم ! لباسایِ یه کم پاییزه پوشم اگه خدا بخواد و هوا یاری کنه! نسیم شبهاشو بغل کنم و روزها کنار پنجره ی پر نورش نفس بکشم ، چای سبز و به لیمو دم کنم و پامو دراز کنم و کتاب بخونم :)

+ پاییز تولد بهتریناس همیشه و یه بخشی از وقت پاییزم (!) صرف خرید و انتخاب کادو و جینگول پینگولای تولد رفتن میشه که اینم مزه ی خودش داره :)) 

راهیِ یکی از تولدها می باشم :))

  • ماهی قرمز
  • يكشنبه ۲۳ مهر ۹۶

باز هم :))


جذاب تر از خودش، باحالیِ مترجمه  :)))))))))




+ معلومه باز رفتم سراغ سریال کره ای؟؟ :))))))

  • ماهی قرمز
  • پنجشنبه ۲۰ مهر ۹۶

حالِ خوش


سعدیِ جان چه خوش گفته :


نِگه کرد باز آسمان سویِ من

فرو شُست گَرد غم از روی من

خدای ار به حکمت ببندد دری

گشاید به فضل و کرم دیگری


+ برای حال خوبِ الانم نسبت به دیشب شکر

+ وجود یه آدمایی چقدر به موقع و خوبه تا همون خستگی روح و روانو بشوره و ببره و بشه جبران 

همه ی نداشته ها :)

+ یادم باشه هیچوقت حکمت خدا رو دست کم نگیرم

  • ماهی قرمز
  • چهارشنبه ۱۹ مهر ۹۶

می خوام که ...


اینکه وقتی دلگیرم چی کار میکنم یا کجا میرم سوال بیخودیه چون من فقط سکوت میکنم و فکر میکنم اونقدر که گاهی مغزم میترکه یه جورایی شبیه خودآزاریِ بیشتر! از بخت بد همه با هم قصد دلمو کردن کاش یه کم مُحلت میدادن و تو این وضع بد حمله نمیکردن...کاش میشد گفت یکی یکی ... راستش از اینکه دورم شلوغه و با آدمایی زیادی در ارتباطم از خودم شاکی ام چون به نسبتِ وجودشون مسائل حاشیه ای اطرافم بیشتر میشه و تحلیل رفتاراشون خسته م میکنه دارم فکر میکنم که کنار اومدن با آدما سخت ترین کارِ دنیاست و من خسته تر از همیشه م و به سرم زده که همه رو بذارم و برم توی خودم و در مغزم رو ببندم ، به سرم زده دورِ محبت و لطف و گوش دادن به حرف دلُ خط بکشم و بشم آدمِ دو دو تا چار تا تا بلکه این دلم آروم بگیره تا بلکه بشم یه آدم شبیه همه ی اطرافیانم تا دیگه چشممو ببندم و نگردم دنبال یارِ موافق ، می خوام که همرنگ جماعت شم اگه دلم قبول کنه ...


+ چطور خستگی در کنم ؟ :|


  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۱۸ مهر ۹۶

فکر کنم تقصیرها افتاد گردنت پاییز !


یک عالمه وبلاگ ستاره دار توی لیست نخونده مونده ، یک عالمه فکر و خیال و برنامه ریزی تو‌ذهنم کمین کردن ، یه لیست از متولدین پاییز و خریدن هدیه براشون و اینکه اصلا چی بخرم بلاتکلیفه ، یه حساسیت فصلی پاییزیِ لعنتیِ که حسابی داره اذیت میکنه این روزا یه خستگی و کمر درد که تمومی نداره و منم و یه پتو که با خودم اینور اونور میبرمش همش و مثل معتادا چرت میزنم در هر حال هم خوابم میبره و دیگه از شب زنده داری هم خبری نیست  در کمال تعجب ! :)) یه مامانه که دلتنگِ ته تغاریشه و همش چشاش پر اشک میشه :/ یه آش پشت پاست که مونده رو دستمون و هیچکس حال پختنشو نداره ! چه خبره آخه ؟ خونه دیگه اون خونه نیست؟ یه چیزیش کمه؟ دلتنگیه؟ پاییزه ؟

  • ماهی قرمز
  • پنجشنبه ۱۳ مهر ۹۶

دلِ و ماجراهاش ...


+ تغییر کردن ، رفتن ها ، آمدن ها هر کدوم آدم خودشو میخواد من الان توی این سه تا گیر کردم و دارم آدمش میشم 

+ روزهای شلوغی رو پشت سر گذاشتم و حالا راهیِ مسیر رفتنم ... 

+ آمدنش هم راهی تازه س 

+ خواهرک رو داریم به دیار دیگه ای میبریم تا آغاز تازه ای رو داشته باشه 

+ وابسته نشین هیچوقت ...هیچوقت 

  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶

نور سبز من ...


وقتی که همه ی درها بسته س و هیچ نوری نیست وقتی که انتظاری از خودت نداری و چشم به راه یه دوستی یعنی بی پناه تر از همیشه ای و باز هم قفل شدی یه گوشه ... 

اونوقته که از دیدن چراغ سبز بالا ی گوشیت ذوق میکنی و میبنی یکی تو رو از دور فهمیده و قشنگ ترین حالِ دیدنِ این جمله ها : میای بریم امامزاده ؟مراسمه، میای بریم حرف بزنیم ؟ میای بریم گریه کنیم ؟ 

  • ماهی قرمز
  • پنجشنبه ۶ مهر ۹۶

پیشنهاد بدید :)


دوستان از شما کسی کتابی راجع به واقعه ی کربلا و قیام امام حسین که کامل و جامع باشه و بشه بهش استناد کرد میتونه به من معرفی کنه ؟


  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۴ مهر ۹۶

همین درد لعنتی ...


مرجان چند وقتیه توی یه داروخونه در حال آموزشِ و کمتر ازش خبر دارم این روزا ، دیروز دیدم وویس فرستاده بازش کردم ... داشت با بغض میگفت از همون دبیر ادبیات محبوبِ دبیرستانمون همون که کل سال کلاس دوم انسانی ب باهاش خوش گذروندن همه ی ساعت های درسِ اون شعر خوندن و بحث کردن و چیز یاد گرفتن همونی که چون گفت استاد دانشگاه هم هست ما هم تصمیم گرفتیم بهش بگیم استاد، استاد خنده رو و جوون و خوش پوشی که ذوق میاورد با خودش توی کلاس و ما رو کلی به داشتن آینده ای شبیه به خودش امیدوار میکرد همونی که کلی براش فیش برداری کردیم و کمکش کردیم تا پایان نامه ی ارشدشو تحویل بده همونی که برای روز معلم براش یه جشن مفصل گرفتیم و عکس انداختیم عکسی که توش من رومو برگردوندم و دارم میخندم و اون دسته گل به دست ایستاده ... مرجان داشت با بغض میگفت : الهام استاد مریضه اومده بود دارو بخره :( همه ی موهاش ریخته بود شبیه پیرزنا شده بود :( همون درد لعنتیِ ... الهام شمارشو گرفتم ازش برات میفرستم بهش پیام بده خوشحال میشه... مبهوت زل زدم به گوشیم :( اونقدر کلنجار رفتم تا اینکه شمارشو سیو کردم و بهش پیام دادم خیلی زود تیک خورد و جواب داد و با شنیدن اسم و فامیلم منو به یاد آورد ولی گفت عکس بفرست برام تا قیافت یادم بیاد و وقتی عکس اون سال رو دید کلی ذوق کرد و گفت خوشحال شده ... حرفی نداشتم که ادامه بدم دوس داشتم بگم استاد قوی باش استاد من دعات میکنم و هزار حرف دیگه اما فقط و فقط گفتم منم خوشحال شدم که باهاتون حرف زدم و پیداتون کردم ...همین 

توی این شبا بیایم همه ی مریضا رو دعا کنیم ... برای استاد منم دعا کنید ... 

  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۴ مهر ۹۶
به نامِ خـــداوند جآن

در وصف خویش همینو بگم و بس :

دیوانه تر از خویش
کسی می جستم
دستم بگرفتند
و به دستم دادند

:))
خانه ی قدیمی ام