از اینجا شروع شد ...


چند شب میشد که تا دم نوشتن میومدم و برمیگشتم دلتنگ و سرگردون بودم شبیه کسی که با عزیزترین آدم زندگیش قهر کرده و  یه دلخوری نمیذاره بیاد طرفش ولی ته دلش میمیره واسش :| خلاصه دچار یه خوددرگیری عمیق تا اینکه دیشب همین موقع ها زنگ در خونه رو زدن و پستچی مهربونِ همیشگی منو ذوق زده کرد و از طرف دوست نادیده ی عزیزم فاطمه جان (در واقع همون صاحب نشان لبخند :) ) یه بسته پر از سلیقه و مهربونی و محبت آورده بود توی اون بسته این گردنبند ماهی و یه نامه و حرفای قشنگی که همیشه میزنه و آدمو آروم و قانع میکنه منو آشتی داد با اینجا :)


  • ماهی قرمز
  • جمعه ۲۷ مرداد ۹۶

ماهی گمگشته باز آید :))


دلتـــنــگ ترین  بودم 

پس 

برگشتم 

...

+ چهار ماه و سیزده روز گذشت ...

+ مرا می پذیرید وبلاگ طفلی و دوستان خوبم ؟ :`(


  • ماهی قرمز
  • جمعه ۲۷ مرداد ۹۶

از اون پست هایی که حال گیریِ ... بیشتر واسه خودم


به قول نادر ابراهیمی در هر سرانجام مفهوم یک آغاز نهفته است ...

حالا میرم که آغاز کنم یه سال نو و تازه رو از همین فردا که داره رسما سال جدید شروع میشه 

واسه همین قدم اولش دست کشیدن از یه سری چیزاست مثل همین وبلاگ نویسی تا وقت باشه برای شروع های جدید و تمرکز بیشتر و قدرتمندتر انشاالله :)

میدونید که عاشق اینجا و شما دوستای خوبمم و همیشه تو دلم جا دارین 

شاید باز یه وقتی که تونستم نوشتم :)

یاعلی ... 

  • ماهی قرمز
  • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶
به نامِ خـــداوند جآن

در وصف خویش همینو بگم و بس :

دیوانه تر از خویش
کسی می جستم
دستم بگرفتند
و به دستم دادند

:))
پیوندهای روزانه