که آن هم عالمی دارد !


شده پر از وجودتون دغدغه و نگرانی و دلشوره و ترس باشه احساس ناامیدی وجودتون رو گرفته باشه و حس کنین دیگه قرار نیست هیچ دری وا شه هیچ شبی صبح شه اما بی وقفه زندگی کنین و بلند بلند بخندین و بزنید زیر آواز و به روح و جسمتون اجازه بدین رها باشه و هر کاری که تا الان نکرده رو بکنه یه جوری که انگار فردایی نیست ؟

حس عجیبیه 

حالِ خرابیه !

اما انگار که راه چاره ست تو بن بست ها ... 

  • ماهی قرمز
  • دوشنبه ۳ ارديبهشت ۹۷

به وقتِ اریبهشت ...


امروز همون روزیه که بالاخره فروردین‌ِ کش دارش سراومد 

همون اول اریبهشتی که همیشه دوسش داشتم از اسمش گرفته تا هواش تا حس و حالش 

همون ماهیِ که باید ثبت بشه تو صفحه ی اولِ تقویمش : الهام اولین حقوقش رو بعد سه ماه گرفت و تو لحظه ای که داشت دق میکرد انرژی گرفت !

و این عکس رو استوری کرد :))

  • ماهی قرمز
  • شنبه ۱ ارديبهشت ۹۷

زیارت مادربزرگها :))


قشنگترین صحنه ی امروز هم وقتی پیش اومد که سه تا مادربزرگ خیییلی گوگولی لنگان لنگان از در دفتر اومدن تو و خیلی خوش و خرم و خندون سلام کردن و گفتن برامون حرم حضرت معصومه رو بگیر :))) ای خدااا چقدر شیرینن آخه :))) یه رییس هم داشتن که این تور شش نفره رو راه انداخته بود و هر چی اطلاعات میخواستو گرفت و رفت که کاروان کوچولوشونو برنامه ریزی کنه و تا لحظه ی رفتنشون کلی چک و چونه زدن و حساب و کتاب کردن و تو سرهم کوبیدن :)) در نهایت با رفتنش من کل صورتم از شدت دل ضعفگی براشون پر از خنده بود :)

  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۲۸ فروردين ۹۷

به بهانه ی هدرم!


+ از قدیم الایامِ وبلاگ نویسیم تا الان وقت هایی که خیییلی شدید حالم گرفته س از زمین و زمان میزنم وبلاگمو میترکونم !حذف میکنم! تغییر میدم! هدر جدید کشف میکنم! و خلاصه از این کارا ... امروزم از اون روزا بود ! البته دیگه سنی ازم گذشته و قهر با وبم بهم نمیاد :))

+ ما بلاگر حتی اگه ننویسیم و قلممون هم خشک بشه باید یه جوری آپ بشیم حتی به بهانه ی یه تغییر جزیی ! :))

+ این روزا اینور اونور هی پست دیدارهای وبلاگی میبینمااا دلمم خیییلی میخواد :| این رسمششش نیستتتت من میخوام اردیبهشت بیام خب :| مرخصی ندارم اما ! ولی یه روزی که خیلی دور نیست میام تهران و دلی از عزا درمیارم :|

+ یادتونه فاز سریال کره ای منو گرفته بود؟؟ الان دیگه رهاش کردم :)) چون هم دیگه وقت ندارم و هم چیزی باقی نموندبرام همه رو دیدم !! بجاش خیلی خفیف تر رفتم که آمریکایی و ترکی و از این دست ملیت ها رو هم تجربه کنم :)))

اما اگه کره ای باز داریم اینجا بیاد و یه من چند تا سریال معرفی کنه :|


++ عکس هدر از ایشونه elham2330

  • ماهی قرمز
  • شنبه ۲۵ فروردين ۹۷

نایی نای نای ...



* عکس از اینستاگرام alirezakhatibi

همراه با این آوای لری که برای من غوغا به پا میکنه

 بشنویم ...

:)




  • ماهی قرمز
  • يكشنبه ۱۹ فروردين ۹۷

از خیال تا واقعیت !


چه غمگینانه و گاهی غیرقابل قبوله اینکه عمیقا حس کنیم توی جبر روزگار زندان شدیم! که مثلا نشدیم فلان عنوانی که توی مغز کودکیمون از خودمون ساختیم یا حتی گوشه ای از رویایی که توی نوجونی بهمون انرژی می داد و باهاش شبها رو صبح میکردیم و از واقعی ام واقعی تر بود هم محقق نشده ... چقدر حال آدم گرفته میشه از این همه نشدن ها و فاجعه تر اینکه توی همه این سالها تجربه کنی همه ی پیش بینی نشده های تلخ رو همه ی اونایی که حتی توی ذره ای از فکر و خیالت واسه آینده جا نداشت چون هر چی که بود خوشبختی و گل و بلبل بود ! اما پسِ همه ی این افکار میرسم به یه چیز و اونم چیزی به اسم حکمت خداست اینکه لابد همه اون رویاها مسیرِ خوشبختی نبوده و عمری خیال خام بافتیم...

  • ماهی قرمز
  • پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷

سفرنامه


یه روزایی تو چاردیواری خونه و لا به لای چرخ دنده های زندگی تکراری هرروزه میپوسی و له میشی کم کم تا اینکه یه سفر چند روزه نجاتت میده !! :)) 

رفتیم به روستای آبا و اجدادی مامان جان همان جا که دلبر خانه ای داشتن :)) همون جا که شباش با صدای جیرجیرکا خوابم میبرد و صبح ها با نسیم خنکی که از پنجره میومد و صدای بلبل ها و گنجشک ها بیدار میشدم و یه راست میرفتم پشت بومش تا صبح قشنگو از اون بالا نزدیک کوه ها ببینم همون جایی که توی استکان نعلبکی روزی سه چهار بار هی بهت چایی میدادن و آی میچسبید ! همون جا که پر از صفا و صمیمیت و سادگی بود و توی کوچه پس کوچه های پشت خونه ی عامو میشد قدم زد و درخت و پرچین و کانالهای آب رو دید و بلند بلند آواز خوند و برای درخت انار و لیمو و شکوفه های زرد آلو هی ذوق کرد و به غوغای خلقت خدا پی برد ^_^ 

خلاصه که تنفس و لمس زیبایی طبیعت و حال خوش شد حاصل سفر :) 

عکس هست تو ادامه :))


  • ماهی قرمز
  • يكشنبه ۱۲ فروردين ۹۷

عجب قدرتی !!


آدمی تو یه روز قدرت و توانایی اینو داره که به سر حد بی اعصابی و اوج سرخوشی برسه ؛ از صبحش الکی الکی به گند بکشونه روزشو و شبش اونقدر خوش بگذرونه و بخنده که منفجر بشه و با دست شکمشو بگیره و بگه الانه که بمیرم از خنده !! اما ناگهان بیاد خونه و کز کنه گوشه ی رختخواب و ببینه ساعت شده سه و نیم و باید هشت صب پاشه بره سرکار :/ و بازم به قدرت یک روز بعلاوه ی نصف شبش و صبح زود فرداش هم پی ببره و فحش بده به روزگار :))))

  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

سالارهای جاده :))


+ یکی از علایقی که تازه کشفش کردم اینه که یه کلکسیون از ماشینای کوچولوی رنگی داشته باشم 

+ از اونجایی که وقتی اینا رو با رفقا درمیون میذارم زودی نقشه میکشن که تو یه مناسبت بخرن و هدیه بدن این دفعه هم اینجور شد و یه فولکس قرمزِ جیگر بهم هدیه دادن :)) 

+ یکی از دوستام به طرز عجیبی عاشق نیسان آبیه :/ اونم دیدم تو یه پیج که یه روزی براش میخرم :))

+ اینکه تو این موردا یه دیوونه تر از خودت هم کله ش خرابه این چیزا باشه دیگه غوغا میشه و باید هر جا رد شدیم یا تو هر خونه ای دیدیم یا تو هر پیجی از این ماشینا بود عکس بگیریم و بهم نشون بدیم و هی ذوق زده بشیم و قربونشون بریم باهمدیگه :))

+ و این نامردیه که حالا این عشقو بهش هدیه بدن و عکس به این قشنگی ازش بگیره و بفرسته واسه من  :/

+ رنگشم زردهههه *_*

  • ماهی قرمز
  • يكشنبه ۵ فروردين ۹۷

سرگردون منم ...


اینکه سر سال تحویل یا توی شب آرزوها و هر مناسبت دیگه ای یا اصلا بی مناسبت هیچی تو مغزت نیاد برای خواستن اینکه دعا کردن هم یادت رفته باشه و اصلا ندونی دیگه چطور و چی بخوای از خدا یعنی چی؟ یعنی ناامیدی؟ دوری از درگاهش؟ خستگی؟ 

  • ماهی قرمز
  • جمعه ۳ فروردين ۹۷
به نامِ خـــداوند جآن

در وصف خویش همینو بگم و بس :

دیوانه تر از خویش
کسی می جستم
دستم بگرفتند
و به دستم دادند

:))
خانه ی قدیمی ام