۱۷ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

قیصر جانمان :)


+ از اونجایی که عاشق شعرهای قیصر امین پور هستم دوست داشتم چند بیتشو امشب با شماها شریک شم اینجا اما دیدم دلم نمیاد از سر و تهش بزنم پس کاملشو گذاشتم ؛)

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی بساط عیش خودش جور میشود

گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود

گاهی برای خنده دلم تنگ میشود

گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود

گاهی تمام آبی این آسمان ما

یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود

از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

کاری ندارم کجایی چه میکنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

+ روحش شاد ...

  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۹ آبان ۹۶

کی گفته سرماخوردگی خر است ؟؟!!


+ همونجور که قبلا عرض کردم و غر زدم به جون هوا و این صوبتا الان تلافیشو سرم درآورد و قشنگ ناک اوتم کرد و انداختم تو رختخواب و گفت بفرما برو سرمایِ (نداشته ی) پاییزو بخور تا بفهمی خیلی هم پاییزم خیلی هم آبانم :))

+ نه اینکه عقده ای باشم :)) نههه :)) حالا درسته که تنهام و دیگه دارم از بی حوصلگی دیوونه میشم و داداشم و ابجیم نیستن یه کم تو سر هم بزنیم اما همه ی محبت مامان و بابا مال خودمه ( آیکون بدجنسی :دی) واسه شام چنان آشی پختن برام که انگشتامم خوردم :))) بعدم رفتن با همدیگه میوه خریدن و آب گرفتن و خوروندن بهم حالا هم که مامان اومده کنارم خوابیده و جعبه ی دستمال کاغذیو گذاشته کنارم، خداییش اینجاست که میگن الهی تب کنم شاید پرستارم تو‌باشی :))))

+ بچه وسطی ها رو درک کنین یه کم کمبود دارن :)))

  • ماهی قرمز
  • يكشنبه ۷ آبان ۹۶

منفجر و خسته و تنها :/


+ هیچی دلچسب تر از این نیست که بعد از یه روز شلوغ و خستگی تن و دوری از خونه بیای به رختخواب و جا و مکان خودِ خودت :))

+ مثلا اومدم این بسته ی انرژی آخر هفته ی نت رو شارژ کردم هیچیش خونه نبودم :/ 

+ اصلا هم یادم نبود با مامان و بابا تو خونه تنهام و فقط خودم یه تنه باید پنج گیگو تو دو روز مصرف کنم :/  

+ خواهر برادرم هر کدوم رفتن یه ور دنیا :( نمیگن من دارم دق میکنم از تنهایی :(

+ دربی هم با اون همه سروصدا و جار و جنجالش گذشت و رفت ! فقط امیدوارم تلفات نده :/ به قول یه دوستی که امروز میگفت : خوبه نهایتا سالی دو دفعه س وگرنه کلی آدم ناقص و سکته ای و شل و پل رو باید جمع کردیم و یه بنیاد میزدیم :/ :))))))


  • ماهی قرمز
  • جمعه ۵ آبان ۹۶

مای لاوِ کی بودی تو؟!


بعضی وقتا هم هست که یه جوری میشم که هر کسی از راه رسید( حداقل هفته ای یه بار اینو ازم میخوان گاهی هم دو بار)  و گفت الهام بیا باهام بریم بیرون نه بهشون نمیگم شال و کلاه میکنم و چندرقاز پولی که همیشه سعی دارم پس اندازش کنم رو میذارم توی کیفم و میرم بیخود میچرخم با طرف (:دی) و کلی تز میدم و بهش راهنمایی میرسونم تا خریدشو کنه و هی هم عاشق یه چیزمیزایی میشم که نمیتونم بخرمشون و‌در نهایت جهت شادی و انرژیِ خرید درمانی یه گل سر هزار تومنی هم که شده میخرم واسه خودم که خوشحال باشم :)) حالا این وسطا حتما حتما یه چیز هم باید بخوریم ! که در بیشتر موارد یا مهمون خودشون میشم یا خب خودم میخرم که در این بین ذرت مکزیکی حرف اول رو میزنه مخصوصا از این فصل به بعد ( از شدت علاقم به این ماجرا اشاره کنم که یه بار اولای تابستون با ناراحتی رفتم به اقاهه گفتم عههه این بساط ذرت مکزیکیتون کوووو؟؟ که اونم گفت خااانم تابستونه دیگههه الان بستنی داریم فقط ! ضایع شدم و شکست عشقی ِ بدی رو تجربه کردم !!) از اینم بگم که همراهان گرامی انگار با یه چیز ماورائی مواجه شده باشن همیشه از دیدن ذوق من برای بخار دلنشینِ ذرتها چشمهاشون گرد میشد و با تردید نگام میکردن و اینجور شد که درنهایت میگفتن جهنمو ضرر ماهم میخوریم (سه نفرو ذرت خور کردم) و این چنین شد که حالا دیگه اول میگن بریم ذرت مکزیکی بعد بازار هم یه چرخی میزنیم :))))))  روایت داریم که حتی تو خود مکزیک هم این همه کشته مرده نداره :)))) 

اینم از جیره ی امروزمون ! که اولین بار بود تستش میکردم و فکر کنم مشتریشون شدم چون خوشمزه و تازه بود اما خب پونصد تومن گرونتر میداد :/

  • ماهی قرمز
  • پنجشنبه ۴ آبان ۹۶

شب ...


* عکس از محموعه ی کهکشان من :)


روز

با کلمات روشن حرف میزند

عصر

با کلمات مبهم

شب

سخن نمی گوید

حکم می کند

«شمس لنگرودی»


  • ماهی قرمز
  • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

اندر احوالات هوا


+ سقف داریم تا سقف ، آسمون داریم تا آسمون خونه داریم تا خونه ! اینا رو گفتم که بگم توی اولین روزهای آبان منو مامان جان رو به آسمون سورمه ای رنگ خدا خوابیدیم و داریم از هوای خنک و دلچسبش لذت میبریم و چشمام همین الان گرمِ خوابه ! در حالی که هنوز خیلیا کولرو هم روشن میکنن اینجا اما قانون خونه ی ما توی آبان ماه همینه ، حیاط و آسمون :)

+ وقتی عکسهای دوستان کلاه به سر و دستکش به دست و دماغ قرمزمو میبینمو و لایک میکنم همش میگم جلل الخالق ببین یه خط استوا و بالا و‌پایین بودنش چه کارا که نمیکنه با یه کشور :))))

 + مامانِ دوست جانِ اردبیلیم داره برام یه بافت خوشگل میبافه و فکر میکنه اینجا چه خبره :)) نمیدونه که من حالا فکرشو هم نمیکنم :/ 

+ راستش برام این هوا بهترینه ، نه خبری از گرمای سوزان هست و نه سرمای خشک و یخ ، اصلا آبان ترینه این روزا :)

  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

آبانه :)




+ عکس از اینستاگرام sepideh_rashidi 


  • ماهی قرمز
  • دوشنبه ۱ آبان ۹۶
به نامِ خـــداوند جآن

در وصف خویش همینو بگم و بس :

دیوانه تر از خویش
کسی می جستم
دستم بگرفتند
و به دستم دادند

:))
خانه ی قدیمی ام