۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

به وقتِ سال نو


+ با باز کردن بلاگ و دیدن اون سفره کوچولوی مجازیش تو صفحه ی ورودش دیدم زشته اومدم اینجا یه عیدانه ننویسم :))

+ دوس دارم بجای اینکه الان بشینم قاضی شم و سال ۹۶ رو بسنجم و قضاوت کنم بگم ملاک خوب و بدی سالهایی که از عمرمون میگذره یه سری اتفاقه که فقط از روی روال قضا و قدر پیش میان و نتیجه ی خواستن و تلاش خودمونه ؛ یه سال برای یکی ممکنه سال رسیدن به آرزوش باشه، دانشگاه قبول شه، عروس شه یا بچه ش به دنیا بیاد، یه تغییر خوب کنه و هزار و یک چیز خوب که حتی ممکنه خییلی کوچیک باشه از نظر ما اما یه جوری میشه که آخرش بگه چه سالی خوبی بود برام و دوسش داشتم حالا برعکس هم هست که بهتره این سرسالی ازش حرف نزنم هر چند اون اتفاقا هم اجتناب ناپذیره و ازش نمیشه فرار کرد اما خب ...

+ تا جایی که یادم میاد فقط تا وقتی خیلی بچه بودم عیدو دوس داشتم و از اون ذوق خوبا براش داشتم از اون به بعد دیگه نه که دلایلش زیاده اما بازم هرسال به هرشکلی که هست اسفندِ شلوغ و بدوبدوهاشو میگذرونیمو و میرسیم به چند ساعت مونده به سال تحویل و چیدن سفره هفت سین و پوشیدن لباس نو و امید به روزای بهتر از قبل انشاالله :)

+ عیدتون مبارک رفقای وبلاگی :)

  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۲۹ اسفند ۹۶

خوشیم به همینا


هیچی قدِ یه شب جمعه ی ساکت و تاریکِ خنکِ کنار پنجره با یه خرس درآغوش و هنزفری توی گوش اونجا که بانو هایده میخونه- به دیدن من بیا مهتاب دراومد- با طعم تعطیلی فرداش نمیتونه ذوق آور باشه !!! همینقدر کم توقع از دنیا :/ تازه صدچندان شود این ذوق با خاموش کردن آلارم لعنتیِ هشت صبح :)))))

  • ماهی قرمز
  • جمعه ۲۵ اسفند ۹۶

یه گوشه از خیلی !


+ هیجان انگیزترین هدیه تولدمو امشب گرفتم که یه خرررررس سفید و نرم و بزرگه از اون بغلی خوبا  :)) به قول خودم سایزش از نصف قدم بیشتره حالا محاسبه ی اندازه ش با شما :))

+ چه قدررر زیاد حس این روزای آخر اسفند و عجله ش واسه رسیدن سال جدیدو دارم لمس میکنم ایییی باباااا دست بردار گذر زمان :/ 

+ دوتا عروسی رو پشت سر گذاشتم و از بین شلوغی های حالا یه کم جو آروم شده اگه خدابخواد :)))

+ این روزا تاکسی سواری شده کار هرروزم و هر کدوم یه ماجرا داره که در بیشتردموارد اعصاب خوردیه اما چند روزه خیلی شانسی همش با یه تاکسی که توی اون خط کار میکنه میام 

+ تاکسی مورد نظر یه راننده ی اهل دل داره که ماشینش حس خوبی داره آروم و ساکته و از ضبط ماشینش صدای مهستی و هایده میاد فقط!! معلومه که فول البومشون رو داره و بدجور دلم میخواد بگم آقا اون فلشت رو بده من کپی کنم این لامصبا رو :))) و تا خود مسیر تو دلم همش میگم دمت گرم آقای راننده!! یه چیز خوب دیگه ش هم اینه که پولاشو خیییلی منظم میذاره و هر سری خیلی وسواس اسکناسا رو کنار هم جفت میکنه هر چی که هست خوبه و خستگیمو در میکنه موقع برگشتن به خونه :))

+ فکر میکنم عادت خوبیه که به چیزهای کوچیک و مثبت تو طول روز دقت کنیم و باهاشون حال خودمونو خوب کنیم :)

+ مثلا الان من راحت میتونستم کلی غر بزنم یعنی قشنگ گنجایششو داشتم که تا خود صب بنالم :)) اما خب بهتر دونستم حال خوبی های این روزامو فقط بنویسم ؛)

  • ماهی قرمز
  • دوشنبه ۲۱ اسفند ۹۶

یک تولد معمولی :))


تولد هم یه روز معمولی از روزای معمولیِ خداست که خیلی معمولی زود زود هرسال فرامیرسه !! همین دیشب بود که با خستگی فراوان اومدم خونه و قشنگترین لحظه اون وقتی بود که آنای عزیزم اومد جلوی در و بلند و طولانی و به زحمت گفت عمه تولدت مبارک و این خود انرژی بود؛ کم کم صداها از گوشیم بلند شد و پر شد از تبریک های رفقا و توی ذهنم دودوتا چارتا میکردم که کیکو کی بخرم یا کی درست کنم بدم ملت بخورن و در آخر هم به هیچ نتیجه ای نرسیدم تا ببینم چی بشه !!و حالا امروز صبح با چشمانی خواب الود و با مقنعه ی کج و کوله راهی کارم شد و با روشن کردن گوشیم با تبریکات گروه های فامیلی محترم و تبریک های بانکی و شمع های روشن گوگلی روبرو شدم :)) و هم اکنون توی یه عالمه شلوغی نشستمو پست مینویسم که توی تولدم یه چیزی گفته باشم :)))

+ سلام به بیست و هفت سالگی جان :)

  • ماهی قرمز
  • چهارشنبه ۱۶ اسفند ۹۶

گوشی بی گوشی دیگه !!


با قدرت اومدم اعلام کنم که : 

من گوشی خریدم 

:))))

از شرم خلاص شدینااا هی گوشی هی گوشی :)))

  • ماهی قرمز
  • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

بیا بغلم دنیای مجازی جونم :))


 حالا هی بگیم شبکه های اجتماعی و دنیای مجازی بده که اصلا اینطور نیست از همین خریدهای اینترنتی شروع کنیم که حالا درسته تو عکس اصن یه چیز دیگه ن و ایده آل و خیلی شیک و پیکن ولی وقتی تحویلت میدن رسما یه چیز دیگه س :))) اما یه مدل دیگه ش هم هست که به داد من رسید توی این تایم کمی که هرروز دارم تا برسم به مغازه ها همه بستن رفتن خونه هاشون :| نشستمو هر چی پیج و کانال کفش فروشی اینور اونور شهر بودو دیدم و درنهایت تصمیم گرفتم و به یکیشون پیام دادم و ساعت مشخص کردمو رفتم خریدم و اومدم حالا هم برای خریدهای دم عروسی و دم عیدی همین برنامه رو دارم و قراره اصلا نیام غر بزنم که ای وای میرم سر کار وقت ندارم عروسیه حالا من چی بپوشم :)))))

از طرفی خود همینجا که به این خوبیه کلی وبلاگ و پیج دوس داشتنی و حال خوب کن یه عالمه ویدیو آشپزی و کیک پزی و بافتنی که دسته دسته بانوی هنرمند تحویل جامعه داده همین خود مامان بنده هر جای بافتنیش گیر میکنه میگه یه سرچ بزن ببینم :))))

خلاصه که در کنار موردای منفیش که اونم خودمون باعثش میشیم این روزا بیشتر از هر وقت دیگه ای فکر میکنم که دنیای مجازی چه به درد بخوره و اگه نباشه لنگ میزنه همه چیز ؛ نه ؟؟

  • ماهی قرمز
  • جمعه ۴ اسفند ۹۶
به نامِ خـــداوند جآن

در وصف خویش همینو بگم و بس :

دیوانه تر از خویش
کسی می جستم
دستم بگرفتند
و به دستم دادند

:))
خانه ی قدیمی ام