پیرو پست دلتنگی از نوع وبلاگی حالا باید عرض کنم که بعععلههه شاعر می فرماید پایان شب سیه سپید است و این صوبتااا :)) و خدای ما هم بزرگه و از اونجا به ما هم رسید :))) 

آخه آدم از خدا چی میخواد وقتی یه رفیقایی داره که اینقدر ریز و ظریف هواشو دارن که خودش هم دهنش وا میمونه از این مدل محبتا :) 

رفیق جان از توی دل نمایشگاه کتاب برام کتاب خریده و از خود شاعر امضا گرفته و داده دست خواهرکمون که بیاره واسم اونم به طرز غافلگیرانه و یواشکی و فقط خدا میدونه چقدر مزه داد :) 

ممنون صاحب نشانِ لبخند ؛ فاطمه جان :*


+ نمیدونم چرا اون عکس اولی اون وری دراومد از آب حالا به بزرگی خودتون ببخشید و کله ی مبارک رو بچرخونین :))