قشنگترین صحنه ی امروز هم وقتی پیش اومد که سه تا مادربزرگ خیییلی گوگولی لنگان لنگان از در دفتر اومدن تو و خیلی خوش و خرم و خندون سلام کردن و گفتن برامون حرم حضرت معصومه رو بگیر :))) ای خدااا چقدر شیرینن آخه :))) یه رییس هم داشتن که این تور شش نفره رو راه انداخته بود و هر چی اطلاعات میخواستو گرفت و رفت که کاروان کوچولوشونو برنامه ریزی کنه و تا لحظه ی رفتنشون کلی چک و چونه زدن و حساب و کتاب کردن و تو سرهم کوبیدن :)) در نهایت با رفتنش من کل صورتم از شدت دل ضعفگی براشون پر از خنده بود :)