عصری از اون حال خوب دخترونه های یهویی منو فراگرفت از اونا که شاید بشه گفت ماهی یک بار سراغت میاد احتمالا! البته اگه یه دختر نرمال و دارای غم و غصه های اساسی نباشی یا مثلا به شکست عشقی دچار نباشی وگرنه کلا همونم نمیاد سراغت :)) در این صورته که ممکنه صدای آهنگ ببری بالا و دست به کار بشی تمام جینگول پینگولاتو بریزی بیرون از کمد و کشو و منظمشون کنی و هی از داشتنشوت ذوق کنی مثلا یه گل سر که افتاده ته کشو رو برداری و بزنی به موهات، ساعت از کار افتاده ی حیف شدتو بندازی دستت و بگی یادش بخیر چه ساعتی بودا!!بعد کل بدلیجاتتو بریزی رو میز و همشو یه دور بندازی تو دست و گوش و گردنت :))) خلاصه که گردگیری کنی برق بندازی اتاق و میز و کمدو سروسامون بدی و هر کاری بکنی که روزای قبل حالشو نداشتی و آخر سر سوهان ناخن رو برداری و ناخنایی رو که رنده آشپزخونه همشو داغون کرده رو سر و شکل بدی و سبد عزیز لاک ها رو بیاری وارد میدون کنی و گل سر سبدشون رو که همون رنگ قرمز جانمونه رو برداری باهاش روح و رنگ بدی به دستات که با نگاه کردن به دستام هی انرژی بگیری و یاد اون پست کانال هویج بنفش بیوفتی اونجا که نوشته بود هیچ چیز به اندازه لاک قرمز نمیتونه به دستهات هویت بده !! فهمیدم که چقدر راست گفته و من برای همین حال خوب های یک هویی ختم شده به قرمزانه ترین لاک ها شادم :))

+ لاک عمدتن منو یاد رفیق غایب وبلاگیمون نگار جان میندازه؛ نهه؟؟ :))) سرو روانمون جاش خالیه :)


*عکس : فکر میکنم از پیج اینستاگرام جناب maandani باشه (جهت رعایت حق کپی رایت :دی)