داشتم فکر میکردم به اینکه خلوت آدمها پر ماجرا ترین گوشه ی دنیاست! توی این تو در توی پیچیده یِ افکارمونِ که واقعا زندگی می کنیم می سازیم خراب میکنیم تصمیم میگیریم پشیمون میشیم نابود میشیم تا لبه ی تیغ میریم و بر می گردیم یه وقتایی متنفر میشیم فحش میدیم حتی یکیو میکُشیم ! یا بال و‌پر می گیریم اوج می گیریم و تا عمق خواسته ها و رویاهامون میریم و غرق میشیم و لذت میبریم کافیه چشممون رو ببندیم و تصور کنیم ... دور از دسترس ترین جایی که وجود داره همین جاست ، قصه ی واقعیِ ما آدمها توی همون تو در توهای مخفی ذهنمون شکل میگیره همون جا که هیچ روزنه ای برای ورودش نیست ، همه ی ما مجهول های ناشناخته ای هستیم که پسِ افکارمون زندگی می کنیم و من عجیب می ترسم از همین خلوت آدمها از اینجایی که توش اتفاقهایی مهمی میوفته و هیچکس ازش باخبر نیست .