بابا انار خریده تازه و قرمز و خوردنی ، همه رو میریزم توی سینک و میشورم و یه کاسه ی بزرگ میارم تا دون کنم ، عطر نرگس کل خونه رو پر کرده با مامان قرار گذاشتم عصری بریم تنقلات و چیز میز بخریم فال حافظم رو پیش پیش گرفتم و غبار غم برود حال خوش شود اومده همه چیز داره میگه یلدای قشنگیِ اما نمیدونم چرا حالم شبیه این انارِ جامونده از پاییزِ که همین چند روز پیش از درختمون افتاد، همینجور کال و تنها ...


+ یلداتون مبارک :)