همیشه اولین ها قشنگه اول ربیع، اول آذر، اول بارون ... خدا امروز مهمونمون کرد به یه بارون قشنگ ، چشم که باز کردم یه حسی توی اتاق پیچیده بود که داشت میگفت امروز قشنگترینه صدایی به قشنگی یه ملودی گوش نواز داشت از پنجره ی نیمه باز میومد پتو رو زدم کنار و پریدم سمت پنجره اینکه شرشر داشت میبارید و در و دیوارا رو برق انداخته بود یعنی خود امید خود زندگی خود نعمت ... ناباورانه زل زده بودم به پنجره و همش میگفتم مااااماااان این بارون واقعیه یعنی ؟:))) انصاف نبود تو خونه نشستن پس شال و کلاه کردمو زدم به خیابون اولش یه لباس زمستونه خریدم تا خودمو آماده یه سرمای اساسی کنم بعد هم رفیق جان زد روی گاز و زدیم به جاده ^_^ سرخوشانه آهنگ آآآآهای بارون پاااااییزی کی گفته تو غم انگیزی رو فریاد میزدیمو میرفتیم که ذرت مکزیکی بزنیم بر بدن :))) و همچنان نم نم داشت میبارید و میبارید ... یه روز کامل میدونید یعنی چییی؟؟ یعنی خودِ خودِ عشق :)


+عین دیوونه ها هی از بچه م بارون عکس انداختم امروز :))))