+ همونجور که قبلا عرض کردم و غر زدم به جون هوا و این صوبتا الان تلافیشو سرم درآورد و قشنگ ناک اوتم کرد و انداختم تو رختخواب و گفت بفرما برو سرمایِ (نداشته ی) پاییزو بخور تا بفهمی خیلی هم پاییزم خیلی هم آبانم :))

+ نه اینکه عقده ای باشم :)) نههه :)) حالا درسته که تنهام و دیگه دارم از بی حوصلگی دیوونه میشم و داداشم و ابجیم نیستن یه کم تو سر هم بزنیم اما همه ی محبت مامان و بابا مال خودمه ( آیکون بدجنسی :دی) واسه شام چنان آشی پختن برام که انگشتامم خوردم :))) بعدم رفتن با همدیگه میوه خریدن و آب گرفتن و خوروندن بهم حالا هم که مامان اومده کنارم خوابیده و جعبه ی دستمال کاغذیو گذاشته کنارم، خداییش اینجاست که میگن الهی تب کنم شاید پرستارم تو‌باشی :))))

+ بچه وسطی ها رو درک کنین یه کم کمبود دارن :)))