بعضی وقتا هم هست که یه جوری میشم که هر کسی از راه رسید( حداقل هفته ای یه بار اینو ازم میخوان گاهی هم دو بار)  و گفت الهام بیا باهام بریم بیرون نه بهشون نمیگم شال و کلاه میکنم و چندرقاز پولی که همیشه سعی دارم پس اندازش کنم رو میذارم توی کیفم و میرم بیخود میچرخم با طرف (:دی) و کلی تز میدم و بهش راهنمایی میرسونم تا خریدشو کنه و هی هم عاشق یه چیزمیزایی میشم که نمیتونم بخرمشون و‌در نهایت جهت شادی و انرژیِ خرید درمانی یه گل سر هزار تومنی هم که شده میخرم واسه خودم که خوشحال باشم :)) حالا این وسطا حتما حتما یه چیز هم باید بخوریم ! که در بیشتر موارد یا مهمون خودشون میشم یا خب خودم میخرم که در این بین ذرت مکزیکی حرف اول رو میزنه مخصوصا از این فصل به بعد ( از شدت علاقم به این ماجرا اشاره کنم که یه بار اولای تابستون با ناراحتی رفتم به اقاهه گفتم عههه این بساط ذرت مکزیکیتون کوووو؟؟ که اونم گفت خااانم تابستونه دیگههه الان بستنی داریم فقط ! ضایع شدم و شکست عشقی ِ بدی رو تجربه کردم !!) از اینم بگم که همراهان گرامی انگار با یه چیز ماورائی مواجه شده باشن همیشه از دیدن ذوق من برای بخار دلنشینِ ذرتها چشمهاشون گرد میشد و با تردید نگام میکردن و اینجور شد که درنهایت میگفتن جهنمو ضرر ماهم میخوریم (سه نفرو ذرت خور کردم) و این چنین شد که حالا دیگه اول میگن بریم ذرت مکزیکی بعد بازار هم یه چرخی میزنیم :))))))  روایت داریم که حتی تو خود مکزیک هم این همه کشته مرده نداره :)))) 

اینم از جیره ی امروزمون ! که اولین بار بود تستش میکردم و فکر کنم مشتریشون شدم چون خوشمزه و تازه بود اما خب پونصد تومن گرونتر میداد :/