یک عالمه وبلاگ ستاره دار توی لیست نخونده مونده ، یک عالمه فکر و خیال و برنامه ریزی تو‌ذهنم کمین کردن ، یه لیست از متولدین پاییز و خریدن هدیه براشون و اینکه اصلا چی بخرم بلاتکلیفه ، یه حساسیت فصلی پاییزیِ لعنتیِ که حسابی داره اذیت میکنه این روزا یه خستگی و کمر درد که تمومی نداره و منم و یه پتو که با خودم اینور اونور میبرمش همش و مثل معتادا چرت میزنم در هر حال هم خوابم میبره و دیگه از شب زنده داری هم خبری نیست  در کمال تعجب ! :)) یه مامانه که دلتنگِ ته تغاریشه و همش چشاش پر اشک میشه :/ یه آش پشت پاست که مونده رو دستمون و هیچکس حال پختنشو نداره ! چه خبره آخه ؟ خونه دیگه اون خونه نیست؟ یه چیزیش کمه؟ دلتنگیه؟ پاییزه ؟