*عکس از مجموعه ی کهکشان من :)

 امشب کسی دلش گرفته بود و غمگین ترین بود مثل حالِ یک وقتهای همه ی آدمها، همان حال هایی که حرف زدن درستش نمی کند واژه ها از ذهنم نمی آمدند که بشوند مرهم درد که آهنگ آرامش بنوازم برایش فقط هی از ته دل دعا کردم که خوب شود که نور را پیدا کند که امیدش را زنده نگه دارد و به درک عمیق «این نیز بگذرد» برسد ... حالا زل زده ام به کهکشان کوچکی که بالای سرم توی سقف چسبانده ام همان روشنیِ کوچک اتاق من که گاهی شبها به امید اینها چراغ ها را خاموش میکنم و با ذوق بچگانه برایشان می میرم ! امشب به خودم گفتم کاش چند بسته بیشتر کهکشان بگیرم و بچسبانم کنار آنها و سقف را پر از ماه و ستاره کنم تا توی دل شب روشنی بیشتری  داشته باشم :)


* این عکس خیلی وقته که بک گراند گوشیم شده دوسش دارم :)