باید اعلام کنم که طی تلاشهای بی وقفه ی اینجانب سریال تمام شد و با لبخند تمام نشدنیه عجیبی رختخواب رو ترک گفته و از یخچال کیک کَره ای مذکور در پست قبلتر  به همراه بطری شیر رو با خودم آوردم توی رختخواب و هم اکنون با نوشتن پست جدید یه گاز به کیک میزنم و یه قلوپ شیر مینوشم و هی هم به این وضع خودم میخندم و هر لحظه هم توَهم اینو دارم که مامانم بیاد بالا سرم و بگه : بیدارییی؟ سریال میدی بازم تا صب ؟؟ داری از بطری شیر میخوری و میخندی نصف شبی ؟! :/


+ تشکر ویژه از سرکار خانم ف.ن و در ادامه :  بابا ایمان دارم بهت تو هم ایمان بیار به ایمانم :))